دینا به مدرسه میرود...
دینا جونم چند وقت پیش ترانه های خاله ستاره رو برات خریدم یکی از آهنگاش در مورد مدرسه است یه روز که داشتی این آهنگ و گوش میکردی دیدم کیفتو برداشتی و رفتی دم در گریه میکردی و میخواستی که درو باز کنم پرسیدم کجا میخوای بری گفتی مدسه 
خلاصه از اون روز به بعد هر کی ازت میپرسه دینا کجا میخوای بری میگی مدسه
اون روزم که رفته بودیم خونه خالم باز گریه کردی گفتی بریم مدسه شیما ( دختر خالم ) که تو مرکز آموزشی سما کار میکنه پیشنهاد داد یه روز ببرمت اونجا تا از نزدیک مدرسه رو ببینی و یه کم با بچه ها بازی کنی راستش چون من خودمم اونجا درس خوندم پیشنهادشو قبول کردم و روز چهارشنبه بردمت مدرسه.اولش که چراغای سالن خاموش بود یکم ترسیدی و غریبی کردی بردمت دفتر اونجا خانوم مدیر بهت شکلات داد و کلی تحویلت گرفتن.
رفتیم تو یکی از کلاسا که خالی بود نشستیم و شیما جون برات ماژیک آورد توام ذوق زده شدی و کلی رو تخته نقاشی کشیدی.بعدشم که ثمن دختر شیما جون اومد و تو گل از گلت شکفت با ثمن رفتین تو یه کلاس که معلمشون هنوز نیومده بود بچه ها ریختن رو سرتو کلی باهاشون بازی کردی.
خلاصه که کلی بهت خوش گذشت......



دینا و ثمن جون





دینا به مدرسه میرود...
